اما ابتدا متن ترانه...

ای که بی تو خودم رو تک و تنها می‌بینم
هرجا که پا می‌ذارم تو رو اونجا می‌بینم

یادمه چشم‌های تو پر درد و غصه بود
قصه غربت تو قد صد تا قصه بود

یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر من رو آتیش می‌زنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسم رو دستهای تو پاک می‌کرد

حالا اون دستها کجاست اون دوتا دستهای خوب
چرا بی‌صدا شده لب قصه‌های خوب

من که باور ندارم اونهمه خاطره مرد
عاشق آسمونها پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه‌هام رو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر من رو آتیش می‌زنه

فروغ

فروغ

فروغ فرخزاد




آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما

و فرو رفت در اندیشهء آشفته ی ابری ولگرد

و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی . پهنای افق را پیمود

خبر ما را با خود خواهد برد به شهر




همه میدانند

همه میدانند

که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه میترسند

همه میترسند ، اما من و تو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم



سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایقهای سوخته بوسه تو
و صمیمیت تن هامان ، در طراری
و درخشیدن عریانمان
مثل فلس ماهی ها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست
که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند



ما در آن جنگل سبزسیال

شبی از خرگوشان وحشی

و در آن دریای مضطرب خونسرد

از صدف های پر از مروارید

و در آن کوه غریب فاتح

از عقابان وان پرسیدیم

که چه باید کرد




همه میدانند

همه میدانند

ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ، ره یافته ایم

ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم

در نگاه شرم آگین گلی گمنام

و بقا را در یک لحظهء نامحدود

که دو خورشید به هم خیره شدند




سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست

سخن از روزست و پنجره های باز

و هوای تازه

و اجاقی که در آن اشیا ی بیهده میسوزند

و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است

و تولد و تکامل و غرور

سخن از دستان عاشق ماست

که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم

بر فراز شبها ساخته اند

به چمنزار بیا

به چمنزار بزرگ

و صدایم کن ، از پشت نفس های گل ابریشم

همچنان آهو که جفتش را




پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند

و کبوترهای معصوم

از بلندی های برج سپید خود

به زمین مینگرند

جواد

جواد

فریدون

 
 

فريدون فروغي، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 در تهران متولد شد.

او در زمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست. زيرا علاوه بر خوانندگي، در نواختن گيتار، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار آهنگسازي وترانه نيز مي پرداخته است.

او تنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهاي (پروانه،عفت وفروغ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند.

فتح الله فروغي ، كارمند اداره ي دخانيات بود، كه در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد.

فريدون فروغي ،در سال 1335 ودر شش سالگي ،تحصيل را آغاز كرد و عاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها كرد.

فريدون فروغي، موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و با توجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.

درسن 16 سالگي، با همراه ساختن گروهي نوازنده با خود موسيقي را به صورت جدي شروع مي كند و در مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها و آهنگ هاي روز فرنگي و به خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازد و تا سن 18 سالگي كار خود را به همين صورت ادامه مي دهد.

در سال 1350، خسرو هريتاش، كارگردان فيلم (آدمك) در تلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و با يك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك وپروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45 دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس، پاپ، ديسكو، بتهوون و پارس) عرضه مي گردد، اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.

بعد از گذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش وهشت) با فريدون فروغي قرارداد مي بندد و فروغي درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خواني، آثارري چارلز را كنار گذاشته و كارش را درتهران شروع مي كند و اين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل و غم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.

درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرا مي كند و در همين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي از شهيارقنبري) و هواي تازه در برنامه ي رنگارنگ مي پردازد.

و در همين سال او كه رفته رفته، هنرمند قابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثار خود مي نمايد و اولين آلبوم خود را با نام نياز به بازار عرضه مي كند.

دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كندودرهمين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي) از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود.

درسال 1356 ،پس از اعلام فضاي باز سياسي توسط رژيم، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت كاري ،سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند.

در سال 1357، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد و در همين سال ترانه اي به نام روسپي راجرا مي كند كه هرگز مجوز پخش نمي گيرد.

درسال 1358، بعد از انقلاب، فروغي در ايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را در آلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه و شياد مي باشد.

بعد از انتشار اين كاست، در سال 1359 فروغي ترانه ي بار دبستاني را براي فيلم (ازفريادتاترور) به كارگرداني منصور تهراني اجرا مي كند و بعد از آن ترانه ي كوچه ي شهر دلم.

در سال 1360 چند ترانه ي خود را همراه با چند ترانه از كوروش يغمايي درآلبوم سل جاي مي دهد و در مابين سال هاي 60و61 آهنگ چهار قسمتي (چرانه؟) را مي سازد و اجرا مي كند.

اما رفته رفته مهرسكوت بر لبان اوسنگيني مي كند، پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند، ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. دراين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.

فروغي با اين شرايط عذاب آور به زندگي ادامه مي دهد و در اسفند سال1372 با خانم سوسن معادليان آشنامي شود و در خرداد 1373 با هم ازدواج مي كنند. ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را دراو فراهم مي آورد و او دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرد، شعر مي گويد، آهنگ مي سازد و شروع به تدريس گيتار، ارگ و پيانو مي كند.

در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود، پس از  4روز برگزاري كنسرت در كيش، به تهران مي آيد و علي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت، با اين كار موافقت نمي شود و فروغي درتابستان 78 و پائيز 79 دوباره به كيش بازمي گردد و به اجراي برنامه در هتل آناي كيش مي پردازد

در سال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصررا مي خواند و اميدوار مي شود كه بتواند مجوز كارهايش را بگيرد

و در انتظار اكران فيلم مي ماند.

پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود. گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهرسال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيار قنبري: فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت.

اينك ما مي نويسي م از او، آثارش را در بازار موسيقي مي يابيم و حتي فيلم مستندي از زندگي او و گوشه اي از كنسرتهايش، كتاب او، ولي حالا چرا؟

نوشدارو پس از مرگ سهراب، حالا كه او رفته، ويژه نامه اي براي او، و همه چيز از او حالا كه ديگر او نيست!

او رفت و به گمانم قسمتي از موسيقي را با خود برد، او رفت كه شايد در دنياي ديگر دغدغه ي خواندن و نخواندن، گفتن و نگفتن را نداشته باشد.

و حالا ما مي دانيم كه خيلي ديرتر از آنچه كه بايد، به او رسيديم و او را در ميان دنيايي از تيرگي ها به دست فراموشي سپرديم.

ديگر از افسوس براي رفته ها و گذشته ها براي ما سودي نخواهد داشت.

ادامه نوشته

مهران

مهران

فخیم زاده

خسرو شکیبایی

ادامه نوشته

جدایی نادر از سیمین

بهروز

ایرج وفردین

کیمیایی

 

حرفهای مسعود کیمیایی درباره خودش

*دوست دارم بگویند کیمیایی شاعر و نویسنده است. دلایل زیادی هم برای این مسئله دارم ولی این نکته را در ادامه حرفم اضافه کنم که هر چه قدمت یک چیز بیشتر باشد، و همش بیشتر است. فرضا شما بگویید جراحی با شیوه ابن سینا؛ خود این سوال وهم این عمل را بیشتر می‌کند. با چی جراحی می‌کرده؟ تیغش چطوری بوده؟ مویرگ‌های بدن را چطور می‌دیده؟ آیا ذره‌بین داشته؟ همین‌طور سوال پیش می‌آید. من 17-16 سالم بود نگاه کردم دیدم فرضا چرا به آن پیرمرد خنزر پنزری هدایت کم پرداخته شده، بعدا دیدم در فیلم‌نوشتی به نام «میراث» که شاملو برای من نوشته، چقدر زبان، زبان مارکزی و هدایتی است نه اینکه تفکر شبیه باشد نه. اصلا جنس زبان، برشته و تند و تیز بود. انگار توی تابه است. من با این ادبیات زندگی کردم اگر من چیزی یاد گرفتم اول از همه توی مدرسه بود. آب بابا همان‌جا مرا فتح کرد. ادبیات و به ویژه شعر جزو آن چیزهایی است که ذهن مرا فتح کرد. من در شعر عبید هم کمدی می‌دیدم، هم تراژدی و هم داستان‌های خیابانی. این برایم خوشایند بوده، دوست داشتم و دارم که شاعر باشم نویسنده باشم اما فیلمساز هم هستم. ادبیات از بچگی با من بوده. تجربه عاشقانه 14 سالگی تا آخر عمر رهایت نمی‌کند



فرهاد مهراد

فرهادمهراد

بهروز

ایرج قادری

ناصر ملک مطیعی

مصاحبه با استاد ناصر ملک مطیعی

مصاحبه با استاد ناصر ملک مطیعی
اشاره:ناصر ملک مطیعی در اصل یکی از پایه گزاران سینمای نوین ایران می باشد در زمانی که سینما از حالت صامت به حالت ناطق در ایران درآمد. شخصیت امثال ملک مطیعی در سینمای قبل از انقلاب الگو و خط دهنده جامعه ای که در طبقه سه و طبقه متوسط زندگی می کردند، می بود و این الگو که پر از شخصیت مردانگی، گذشت، ایثار و میهن پرستی بود و مردم به خاطر همین شخصیت، ناصر خان را به عنوان یک شخصیت الگو دهنده در زندگیشان پذیرفته بودند. امثال محمدعلی فردین و در کنارش ملک مطیعی ها که الگوی بزرگ سینمای ایران می باشند، تا کشور ایران هست آنان بزرگی و عظمت خود را در پایه گزاری سینمایی که مردم را یاد دادند به سینما بیاییند و راه سینما را به مردم نشان دادند، حفظ خواهند کرد و تاریخ مجبور است از این قائده اطاعت کند که این دو شخصیت مهم سینمای ایران را همیشه از بنیان گزاران سینمای نوین ایران بداند و یاد کند و به آیندگان انتقال دهد.

 



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : استاد ناصر ملک مطیعی / بازیگر سینمای ایران / بازیگر سینما ایران

 
ادامه نوشته

ایرج قادری

ایرج قادری

عزت الله انتظامی

 تاریخ و محل تولدEntezami4.jpg


    سی و یکم خرداد ماه سال 1303
    تهران

 زندگینامه 

عزت الله انتظامی متولد 1303 تهران، فارغ التحصیل از مدرسه شبانه تئاتر و سینمای هانوفر آلمان، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دکترای افتخاری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد. وی فعالیت هنری را با پیش پرده خوانی در تماشاخانه کشور آغاز کرد. بازی در فیلم «واریته بهاری» به کارگردانی پرویز خطیبی نخستین تجربه سینمایی اوست. انتظامی ملقب به «آقای بازیگر» سینمای ایران می باشد که بارها برنده جوایز جشنواره های داخلی و خارجی گردیده است. از دیگر فعالیت های او میتوان به بازی در تئاتر، مجموعه های تلویزیونی از جمله «هزاردستان» به کارگردانی علی حاتمی، تدریس در دانشگاه های مختلف و داوری در جشنواره های مختلف اشاره کرد. عزت الله انتظامی پدر مجید انتظامی (آهنگساز) می باشد.




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : بیوگرافی عزت الله انتظامی / عزت الله انتظامی هنرمند سینما وتلویزیون / عزت الله انتظا بازیگر قدیمی تئاتر و تلویزیون ایران / عزت الله انتظامی هنرمند پیشکسوت

 
ادامه نوشته

بهروز

جانی

HarperCollins Gave Johnny Depp His Own Imprint; Holden Caulfield's Back!

گوگوش

Best of Googoosh, Vol. 2: Mordab by Googoosh cover

گوگوش

Best of Googoosh, Vol. 3:  Doe Mahi by Googoosh cover

کیومرث وبهروز

برستویی

نقش پرویز پرستویی در خروج از كما

گوگوش