لورکا

  

   آن‌که جامه‌ای به تن دارد و

   ردای سیاهی در بر

   فکر می‌کند جای کوچکی‌ست این دنیا

   و قلب وسعتی دارد بی‌انتها...


   آن‌که جامه‌ای به تن دارد و

   ردای سیاهی در بر

   فکر می‌کند چگونه محو می‌شود در باد

   این آهِ ناچیز

   این صدای پُرخروش...


   آن‌که جامه‌ای به تن دارد و

   ردای سیاهی در بر

   آسمانِ صبح را

   نثارِ مهتابی می‌کند...


   آی‌ آی

   جامه‌ای به تن داری و

   ردای سیاهی در بر...

لورکا

Sin
How nice it is
our sins arent obvious
since we had to
wash ourselves cleanly ever day
or perhaps to live under the rain
or our lies
dont chang our figures(shapes)
tought we didnt remember each other even for a moment
merciful god thanks

ادامه نوشته

لورکا

بر شاخه های درخت غار
دو کبوتر
تاریک دیدم
یکی خورشید بود وآن دیگری ماه

همسایه های کوچک
با آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود

در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید

در گلوگاه من
چنین گفت ماه

ومن که زمین را بر گرده خویش
داشتم و پیش می رفتم
دو عقاب دیدم همه از برف
و دختری سراپا عریان
که یکی دیگری بود و دختر هیچکس نبود

عقابان کوچک
به آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود
در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید

در گلوگاه من
چنین گفت ماه

بر شاخساران
درخت غار دو کبوتر عریان دیدم
یکی دیگری بود و هردو هیچ نبودند



ترجمه: احمد شاملو
ادامه نوشته

ترجمه ی شعر تو را دوست می دارم از پل الوار به دو زبان انگلیسی و فارسی و متن اصلی آن به زبان فرانسوی:

---------------------------------- فرانسوی

Je t’aime pour toutes les femmes que je n’ai pas connues
Je t’aime pour tous les temps oů je n’ai pas vécu
Pour l’odeur du grand large et l’odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premičres fleurs
Pour les animaux purs que l’homme n’effraie pas
Je t’aime pour aimer
Je t’aime pour toutes les femmes que je n’aime pas
Qui me reflčte sinon toi-męme je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu’une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd’hui
Il y a eu toutes ces morts que j’ai franchies sur de la paille
Je n’ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m’a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie
Je t’aime pour ta sagesse qui n’est pas la mienne
Pour la santé
Je t’aime contre tout ce qui n’est qu’illusion
Pour ce coeur immortel que je ne détiens pas
Tu crois ętre le doute et tu n’es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte ŕ la tęte
Quand je suis sűr de moi.

--------------------------------------- انگلیسی

I love you for all the women I haven't known
I love you for all the times in wich I haven't lived 
For the scent of the wide open spaces and the smell of hot bread 
For the melting snow and for the first flowers 
For the innocent animals wich haven't been frightened by man
I love you to love 
I love you for all the women I don't love 

Who reflects me if not you yourself-I see myself so little
Without you I see nothing but an empty space
Between those other times and today
There have been all those deaths that I have crossed on straw
I have not been able to break through the wall of my mirror
I've had to learn life word by word
How one forgets

I love you for all the wisdom, which is not mine
         For health
               I love you against everything wich is only illusion
                   For that immortal heart over wich I have no power
                     You think that you are doubt but you're just reason
           You are the powerful sun that rushes to my head
                                   When I am sure of myself

------------------------------------ فارسی

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
 تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
 برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
 تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس اندک می‌بینم.

 بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم

ادامه نوشته

جانی

عکسهای جدید جانی دپ 2012 www.Sargarmia.Net