دکترعلی شریعتی

سوتک

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد


  نمی خواهم بدانم


                 کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت


    ولی آنقدر مشتاقم


                    که از خاک گلویم سوتکی سازد


    گلویم سوتکی باشد


                     به دست کودکی گستاخ و بازیگوش


و او یکریز و پی در پی


دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد


و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد


       بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . . .



شریعتی


ادامه نوشته

دکتر شریعتی

ای زینب

ادامه نوشته

دکترشریعتی

حج از نظر دکتر شریعتی

ادامه نوشته

دکتر شریعتی

امام حسین (ع) از نگاه دکتر شریعتی

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی

عید غدیر بر شما مبارك باد

به مناسبت عید بزرگ غدیر این پست را گذاشتم

به امید رضایت آن امام عزیز و بزرگ

ادامه نوشته

علی شریعتی

عکسی از سخنان دکتر علی شریعتی مزینانی عکس
ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی

* ایستادگی کن تا روشن بمانی... شمع های افتاده خاموش می شوند. (احمد شاملو)

علی شریعتی

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

 سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

 چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

 وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

 برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...


" دکترعلی شریعتی"

                    دوستای گلم نظراتتون

دکتر شریعتی

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی

خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم ؛

       به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم . . .

 

دکتر شریعتی

جملات زیبا گیله مرد

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی

آن كس را كه دوست دارید آزاد بگذارید
اگر متعلق به تو باشد به پیش تو باز می گردد
و گرنه از اول هم برای تو نبوده است
.معلم شهید دكتر شریعتی

 

 

آنکه زیباتر سخن میگوید, کسیست که زیباتر هم می اندیشد و آنکه بهترین تعبیر را برای ادای مفهومی یا احساسی برگزیده است, کسیست که آن مفهوم و احساس را به بهترین گونه اش, تلقی کرده است.دکتر شریعتي

  

سفر از آسمان ها از روی زمین آغاز نمیشود از درون شهرها و آبادیها از درون خانه ها وبستر ها آغاز نمیشود از زبر خاک،از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد آن آسمان این سقف کوتاه در زرورق گرفته کودن که بر سر ما سنگینی میکند،نیست ((دکتر شریعتی))

 

 

آدمهای بزرگ، کسانیکه خود بسیارند، نیازی به هموطن ندارند. 
کسانیکه خود آزادند از زندان به ستوه نمی‌آیند.

آدمهای حقیرند که به ازدحام محتاجند.

دکتر علی شریعتی


وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن كسی كه لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دكتر علی شریعتی)



اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كویر است ( دكتر علی شریعتی )



وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

(دكتر علی شریعتی)



اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دكتر علی شریعتی)

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی. عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم ( دکتر شریعتی)

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم( دکتر شریعتی)


آنگاه که تقدیر واقع نگردیده و از تدبیر هم کاری ساخته نیست، خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندام ها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت هست، تجلی کند، اگر همه هستیمان را یک خواهش کنیم، یک خواهش مطلق شویم، اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه سرشار از یقین و امیدواریمان بخواهیم، پاسخ خویش را خواهیم گرفت. ( دکتر شریعتی)


آنان كه نسیم گذشت از كوچه باغ دلشان عبور كند از قبیله ء بهارند . دكتر علی شریعتی

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف در محبت است

سکوت عجب فریاد رسایی است آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند. دكتر علی شریعتی



    •  انتظار بزرگ ترین عامل آماده باش و آمادگی هست.
       خدا تنها به معنی آفریننده ی هستی نیست، بلکه معنی هستی نیز هست.
       ایمان چه قدر لغت قشنگ است! آن چیزی است که به روح آواره و متشتت و پریشان و تجزیه شده ، تکیه گاه می بخشد.
       قرآن طبیعتی است ساخته شده از کلمات، چنان که طبیعت ، قرآنی است ساخته شده از عناصر.
       ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود
       هر نعبدی در انتظار نیایشگر تنهای خویش است. 
       نیایش ، معراج به سوی ابدیت، پرواز به قله ی مطلق و صعود به ماورای آن چه هست!
       انسان موجودی است که باید دوست بدارد و بپرستد. 
       راه تقرب خدا در اسلام ، تعقل است نه تعبد.
       بزرگ ترین رنج این است که آدم باشد، بدون این که بداند برای چه هست؟شیطان یکه از ابعاد خود ماست ؛ چنان که روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست.
       تقوا تنها سلاح مجاهد است و تهمت ، تنها سلاح منافق
      فرد در موقعی ساخته می شود که کوشش می کند تا دیگران را بسازد.
       هجرت تنها عامل تکوین یک نمدن در طول تاریخ بوده است.
       آن که معترض نیست ، منتظر نیست. و منتظر ، معترض نیست.
       مذهب سنتی ، تجلی روح دسته جمعی یک جامعه است.



    عشق - دوست داشتن

    .دوست داشتن از عشق برتر است ...
    .عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
    .اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
    عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سرزند بی ارزش است
    و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد
    عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود
    و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است
    اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف
    غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت
    .که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست
    عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک « خود جوشی ذاتی » است
    و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند
    و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است
    و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را
    می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که
    در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و
    .ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است
    اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند
    و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در
    آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند. و پس
    از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است
    دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری
    ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم
    خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و
    آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر
    بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک
    دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و
    پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح
    یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده
    و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه
    پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش
    بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین
    و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند
    عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست
    اما دوست داشتن، در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن
    را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد
    عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های
    دلخواه را در « دوست » می بیند و می یابد
    عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
    عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن
    عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد
    عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و
    دوست داشتن لطیف است و نرم در عین حال پایدار و سرشار اطمینان
    عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر
    از عشق هر چه بیشتر می نوشیم، سیراب تر می شویم
    و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر
    عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر
    عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند
    و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد
    عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
    عشق یک اغفال بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد
    و به روزمرگی - که طبیعت سخت آن را دوست میدارد - سرگرم شود
    و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی دراین بیگانه بازار زشت و بیهوده
    عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن
    عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است
    و
    دوست داشتن « همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن » است

    از کتاب کویر
    دکتر علی شریعتی

     

    ای که همه هستی از توست تو خود برای که هستی؟ معلم شهید دكتر شریعتی

    چه زشت و سردو بی شور است زندگی کردن برای خویش . بودن برای خود!بودنی که سخت تر از کویر است! و چه سخت است معلم شهید دكتر شریعتی

     

     زندگی بار سنگینی می شود بر دوش کسانیکه نمی دانند آن را کجا برند؟ معلم شهید دكتر شریعتی

     

    خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت

     خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ( دکتر شریعتی )

     

    دکتر علی شریعتی

    تو را منتظرند

    در دور دست تورا منتظرند،

    شهزاده اي، آزاده اي اسير قلعه ي ديوان،

    به حيله ي جادو دربند

    گرفتار و چشم براه كه:((فريادرسي مي آيد))

    و به صداي هر پايي

    سر از گريبان تنهايي غمگينش برمي دارد كه:((كسي مي آيد))

    و او خريدار توست،

    نيازمند تو است.

    دکتر علی شریعتی

    مهراوه ی من

    مهراوه ي من!

    من پرشكوه ترين سرودهاي عالم را

    در ستايش تو-اي دختر آفتاب-خواهم سرود.

    من پرشورترين ترانه هاي عاشقي را

    كه برخوردارترين معشوقان جهان از آن نصيبي نبرده اند،

    برايت خواهم ساخت.

    اي غزل غزل هاي دل من!...

    همه جا خوب ترين گل هاي معطر شعر را

    از باغ هاي عشق و صحراهاي اساطير خواهم چيد

    و دسته گلي خواهم بست.


    دکترعلی شریعتی

    درد علي

    درد علي دو گونه است:دردي كه از ضربه ي ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه شب هاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده...و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردي مي گرييم كه از ابن ملجم در فرقش احساس مي كند
    اما اين درد علي نيست
    دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده استءتنهايي استء كه ما آن را نمي شناسيم
    بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را
    كه علي درد شمشير را احساس نمي كند
    و ....ما
    درد علي را احساس نمي كنيم

    دکتر علی شریعتی

    رنج تنهايي

    رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري

    نخوانيم،

    براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

    طعم توفيق را مي چشاند.

    و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

    و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

    و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

    در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

    در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در

    سرت زنده ميكند .

    "تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

    " تنها" بودن ، بودني به نيمه است

    و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

    دکترعلی شریعتی

    پيام حسين

    خواهران،برادران!
    اكنون شهيدان مرده اند، و ما مرده ها زنده هستيم، شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آن ها كه گستاخي آن را داشتند كه وقتي نمي توانند زنده بمانند مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم،صدها سال است كه مانده ايم.وجا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني بر حسين و زينب مظاهر حيات و عزت مي گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان،عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
    خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
    اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده اند، و ما شب شام غريبان مي گيريم، و پايانش را اعلام مي كنيم.و مي بيني چگونه در جامه ي گريستن بر حسين، و عشق به حسين، با يزيد همدست و همداستانيم؟او كه مي خواست اين داستان به پايان برسد.
    چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را،پيامي كه خطاب به همه ي انسان هاست.
    حين وارث آدم ص 183 به

    دکتر علی شریعتی


    ایمان هرچه پنهان تر است ،پاک تر است و عشق هرچه در پناه کتمان مخفی تر است ،زلال تر است.

    دکتر علی شریعتی

    The more hidden the faith , the more pure it is , and the more hidden the love , under

    The cover of denial,the simpler it is

    Dr.Ali shriati

    دکتر علی شریعتی

     تنها دو جا است که هر کسی خودش است ؛ بستر مرگ و سلول زندان .


    There are only two places where every one is himself ; the death bed and the prison cell .

     

    Ci sono solo due luoghi in cui ognuno è se stesso, il letto di morte e la cella di prigione Listen

    دکتر علی شریعتی

    And I’m bold, arrogant & self –sufficient not from bravery, haughty and disdainful, due to deficient …

    Due to adequate …

    Life is nothing for offending me &worse than that faltering in it !

    Existence is so aimlessness that despised my achievements …

    And I’m so needy that losing something causes frightened …

    ( EN ) by Mrs.Mansoor poor  

     

     Il mondo non aveva preso alcuna cosa per me ...
    E io sono coraggioso, arrogante e auto-sufficiente, non da coraggio, altero e sprezzante, a causa di carenti ...
    A causa di un adeguato ...
    La vita è nulla per offendere me e peggiore di quella incerta in esso!
    L'esistenza è così smarrimento che disprezzato i miei risultati ...
    E io sono così misera che provoca la perdita di qualcosa spaventato ...

    Dotte .  Ali shariati    (IT)

    By Signore

    O mundo não tem alguma coisa para mim ...

     E eu sou corajoso, arrogante e auto-suficiente, não de coragem, altivo e desdenhoso, devido a deficiente ...

     Devido a adequada ...

     A vida não é nada para me ofender e pior do que a hesitação nele!

     A existência é tão sem propósito que desprezou minhas conquistas ...

     E eu estou tão carente que perder alguma coisa faz com medo ...

    QD. De Ali Shariati

    (PT) by Ali reza from lisbon

     

    دکتر شریعتی

    جهان برایم دیگر هیچ نداشت

    جهان برایم دیگر هیچ نداشت

    و من دلیر،مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،

    که از نداشتن، از نخواستن.

    زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد

    هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد

    و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند

    دکتر علی شریعتی

    برگرفته از کتاب هبوط در کویر 

     

    The world had not got any thing for me …

    And I’m bold, arrogant & self –sufficient not from bravery, haughty and disdainful, due to deficient …

    Due to adequate …

    Life is nothing for offending me &worse than that faltering in it !

    Existence is so aimlessness that despised my achievements …

    And I’m so needy that losing something causes frightened …

    ( EN ) by Mrs.Mansoor poor  

     

     Il mondo non aveva preso alcuna cosa per me ...
    E io sono coraggioso, arrogante e auto-sufficiente, non da coraggio, altero e sprezzante, a causa di carenti ...
    A causa di un adeguato ...
    La vita è nulla per offendere me e peggiore di quella incerta in esso!
    L'esistenza è così smarrimento che disprezzato i miei risultati ...
    E io sono così misera che provoca la perdita di qualcosa spaventato ...

    دکتر شریعتی

    عشق


    و من با عشق آشنا شدم

             و چه کسی این چنین آشنا شده است؟

                    هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،

                          هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم،

                                                                       و هنگامی تشنۀ آتش شدم

                                                                 که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا...
    .

                                                                                                                 "دکتر علی شریعتی

    دکتر علی شریعتی

    ارزش قلم

    چشم هایم را کور می کنم

                گوش هایم را کر می کنم

    پاهایم را می شکنم

               انگشتانم را بندبند می برم

    سینه ام را می شکافم

              قلبم را می کشم

    حتی زبانم را می برم

              ولبم را می دوزم

                       اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

    دکتر شریعتی

     جملات و متن زیبا از دکتر علی شریعتی

     

    مادرم میگفت عاشقی یک شب و پشیمانی هزار شب است،هزار شب پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام! [دکتر علی شریعتی]

    میخواستم زندگی کنم،راهم را بستند

    ستایش کردم،گفتند خرافات است

    عاشق شدم ،گفتند دروغ است

    گریستم،گفتند بهانه است

    خندیدم،گفتند دیوانه است

    دنیا را نگهدارید!میخواهم پیاده شوم!!!!... [دکتر علی شریعتی]


    دکتر شریعتی

    جملات زیبا از دکتر شریعتی

        مهربان باش

        مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آن ها را ببخش.

        اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

        اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

        اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

        آنچه را در طول سالیان بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.

        اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

        نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

        بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

        و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان « تو و خداوند» است نه میان تو و مردم.

    دکتر شریعتی

    زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی

    زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است
     و تو درآن غرق ... این تابلو را به دیوار اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى، مبلها به هم ریخته است، مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى،در آشپزخانه واویلاست و هنوز هم کارهات مانده است .  یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهارچشمى همه چیز را مى پاید... از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور و گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین ....... غرق درهمین کشمکش ها و گرفتاری ها و مشغولیات و خیالات مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ پلکان جلوت یک آینه است ... از آن رد مشو...! لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو، نگاهش کن خوب نگاهش کن، او را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست بشناسی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که مى خواستى باشى ؟  اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوری تر و مهم تر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد...


    دکتر شریعتی

    جملات زیبا و پند آموز دکتر علی شریعتی

    دکتر علی شریعتی

    اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است...

    برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند…



    ادامه مطلب...
    ادامه نوشته