دکتر علی شریعتی
تو را منتظرند
در دور دست تورا منتظرند،
شهزاده اي، آزاده اي اسير قلعه ي ديوان،
به حيله ي جادو دربند
گرفتار و چشم براه كه:((فريادرسي مي آيد))
و به صداي هر پايي
سر از گريبان تنهايي غمگينش برمي دارد كه:((كسي مي آيد))
و او خريدار توست،
نيازمند تو است.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 16:39 توسط zorro
|