کنسرت داریوش
|
شماره |
نام آهنگ |
خواننده |
ترانهسرا |
آهنگساز |
تنظیم |
|
1 |
فریاد زیر آب |
داریوش |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
واروژان |
|
2 |
وطن |
داریوش |
ایرج جنتی عطایی |
خوزه فیلسیانو |
واروژان |
|
3 |
زندونی |
داریوش |
علی شیرازی |
انوشیروان روحانی |
انوشیروان روحانی |
|
4 |
حادثه |
داریوش |
اردلان سرفراز |
فرید زولاند |
آندرانیک |
|
5 |
شقایق |
داریوش |
اردلان سرفراز |
فرید زولاند |
اندرانیک |
|
6 |
مرا به خانهام ببر |
داریوش |
ایرج جنتی عطایی |
آرمیک |
آرمیک |
|
7 |
اجازه |
داریوش |
رضا عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
8 |
ای عشق |
داریوش |
اردلان سرفراز |
داود بهبودی |
اریک |
|
9 |
آهای مردم دنیا |
داریوش |
اردلان سرفراز |
فرید زولاند |
فرید زولاند |
|
10 |
چشم من |
داریوش |
اردلان سرفراز |
حسن شماعیزاده |
حسن شماعیزاده |
|
11 |
حسود |
داریوش |
ایرج رزمجو |
پرویز مقصدی |
پرویز مقصدی |
|
12 |
متصل ( تلافی - به من نگو دوست دارم) |
داریوش |
- |
- |
- |
|
13 |
رازقی |
داریوش |
ایرج جنتی عطایی |
1. فریاد زیر آب
ضیافتهای عاشق را
خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق
برای گم شدن دریا
چه دریایی میان ما
خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل
خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار
اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست
تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من
من تن خسته را دریاب
مرا همخانه کن تا صبح
نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن
دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود
از تو روشن بود
ضیافتهای عاشق را
خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق
برای گم شدن دریا
نه از دور و نه از نزدیک
تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق
مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
2. وطن
وطن پرنده پـَــر در خون
وطن شکفته گـل در خون
وطن فلات شهید و شب
وطن پا تا به سر خــون
وطن تـــرانه زنــدانی
وطن قصیده ویــرانی
ستارهها اعدامیان ظلمت
به خاک اگرچه میریزند
سحر دوباره بر میخیزند
بخوان که دوباره بخواند
این قبیــله قربانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این عشیره زندانی
حرف آخــر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبـــار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه آزادی
اینک سرودن مردم
امروز ما امروز فریاد
فردای ما روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره میخوانم
با تمــامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو که به خون میسرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخــر رستن را
بگو به ایران، بگو به ایران
3. زندونی
وقتیکه دل تنگه فایدهاش چیه آزادی
زندگی زندونه وقتی نباشه شادی
آدم که غمگینه دنیا براش زندونه
مابین صد ملیون بازم تنها میمونه
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
پرنده که بالش میسوزه
دل غم به حالش میسوزه
آخه مرگه واسهاش رهایی
پرنده که بالش میسوزه
آدمی که شادی نداره
به خدا آزادی نداره
میکنه زندگیش رو زندون
آدمی که شادی نداره
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
هوای قفس کشنده
بیرون پر از درنده
کجـــــا بره پرنده
دنیای زندونی دیواره
زندونی از دیوار بیزاره
4. حادثه
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابی است که در سینه خاک است
در سایه هر سنگ اگر گـل به زمین است
نقش تن ماری است که در خوابِ کمین است
در هر قدمت خاک هر شاخه سر دار
در هر نفس آزاد هر ثانیه صد بار
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش
گفتم که عطش میکشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمهای آنجاست
گفتی چو شدی تشنهترین قلب تو دریاست
گفتم که در این راه کو نقطه آغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش
5. شقایق
گوهر خود را هویدا کن
گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس
چند میگویی سخن از درد و عیب دیگران
خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس
پند من بشنو بجز با نفس شوم بدسرشت
با همه عالم مدارا کن کمال این است و بس
چون به دست خویشتن بستی تو پای خویشتن
هم به دست خوشتن وا کن کمال این است و بس
دلم مثل دلت خون شقایق
چشمهام دریای بارون شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دوتا نیست
آخه درد من از بیگانهها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستهاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
اسیر قفل سنگین سکوته
لبی که قصهگو بوده همیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونههای بیکسی برد
شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق
دویدیم، دویدیم و دویـــدیم
به شبهای پُر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتهامون رو تقدیـــر
ولی ما عاقبت از هم بریدیـــم
شقایق دوری دستها چه تلخه
شکستنهای بیصدا چه تلخه
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقهایی
شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق
شقایق وای شقـــایق
گـل همیشه عاشـــق
6. مرا به خانهام ببر
دهان دختر زیبا تهی ز دندان است
دهان دختر زیبا تهی ز دندان است
که هر شکسته دندان بهای یک نان است
هیچ کس فکر نکرد در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
هیچ کس فکر نکرد در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر بانگ برداشتند که چرا سیمان نیست
وکسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
و زمانی شدهاست که بغیر از انسان، بغیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست
شبآشیان شبزده
چکاوک شکسته پر
رسیدهام به ناکجا
مرا به خانهام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو ماندهای و بغض من
از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانهام ببر
که شهر، شهر یار نیست
از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانهام ببر
که شهر، شهر یار نیست
مرا به خانهام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزند
که شب ترانهساز نیست
مرا به خانهام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانهام ببر
اگر چه خانه، خانه نیست
از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانهام ببر
که شهر، شهر یار نیست
مرا به خانهام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزند
که شب ترانهساز نیست
مرا به خانهام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانهام ببر
اگر چه خانه، خانه نیست
از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانهام ببر
که شهر، شهر یار نیست
از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانهام ببر
که شهر، شهر یار نیست
7. اجازه
کوه رو میذارم رو دوشم رخت هر جنگ رو میپوشم
موج رو از دریا میگیرم شیره سنگ رو میدوشم
میارم ماه رو تو خونه میگیرم باد رو نشونه
همه خاک زمین رو میشمارم دونه به دونه
اگه چشمهات بگــــن آره
هیچکدوم کاری نـــداره
اگه چشمهات بگــــن آره
هیچکدوم کاری نـــداره
دنیا رو کولم میگیرم روزی صد دفعه میمیرم
میکنم ستارهها رو جلوی چشمهات میگیرم
چشمهات حرمت زمینه یه قشنگ نازنینه
تو اگه میخوای نذارم هیچکسی تو رو ببینه
اگه چشمهات بگن آره
هیچکدوم کاری نــــداره
اگه چشمهات بگن آره
هیچکدوم کاری نـــداره
چشم ماه رو در میارم یه نوردبون میارم
عکس چشمت رو میگیرم جای چشم اون میذارم
آفتاب رو برش میدارم واسه چشمهات در میذارم
از چشمهات آینه میسازم با خودم برات میارم
اگه چشمهات بگن آره
هیچکدوم کاری نــــداره
اگه چشمهات بگن آره
هیچکدوم کاری نـــداره
دنیا رو کولم میگیرم روزی صد دفعه میمیرم
میکنم ستارهها رو جلوی چشمهات میگیرم
چشمهات حرمت زمینه یه قشنگ نازنینه
تو اگه میخوای نذارم هیچکسی تو رو ببینه
اگه چشمهات بگن آره
هیچکدوم کاری نــــداره
اگه چشمهات بگن آره
هیچکدوم کاری نـــداره
8. ای عشق
زندگی، زندگی رسم خوشایندیست
زندگی رسم خوشایندیست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
زندگی پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب تاقچه عادت از یاد من و تو برود
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد
زندگی گـل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست
زندگی هندسه ساده تکرار نفسهاست
هر کجا هستم باشم
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
آری آری، آری آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی گیرنده پابرجاست
گر بیافروزیش رقص شعلهاش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است
من میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است
من میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است
تو که معنای عشقی به من معـنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصهها بسپار
صدا کن اسمم رو از عمق شب از نـَـقب دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
9. آهای مردم دنیا
آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم، گله دارم
آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم
شما که حرمت عشق رو شکستید
کـــمر به کشتن عاطفه بستید
شما که روی دل قیمت گذاشتید
که حرمت دل رو نگه نداشتید
آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم
فریاد من شکایت یه روح بیقراره
روحه که خسته از همه زخمی روزگاره
گلایه من از شما حکایت خودم نیست
برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست
اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من بجز شرمندگی نیست
آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
10. چشم من
چشم من بیا من رو یاری بکن
گونههام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابـــــــرهای آسمونها
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشمهام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه گذشتههای خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکش رو کم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشمهاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
11. حسود
تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اون رو میدونه
رگ خواب یار من رو رقیب من میدونه
وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم ازش جدا نمیشم
نمیتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه
اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره
میترسم حرفهای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه
وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم ازش جدا نمیشم
نمیتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه
یکی حالا پیدا شده قدر اون رو میدونه
رگ خواب یار من رو رقیب من میدونه
12. متصل ( تلافی – به من نگو دوست دارم)
عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم
اشکهام رو پاک میکنم با دل تبانی میکنم
میاد اون روزی که تو قهر دلم رو ببینی
چشمهات رو باز بکنی حقیقت رو خوب ببینی
میاد اون روزی که من نامههات رو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلم رو چاره کنم
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم
با غم و غصه و دردم تو رو دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم
روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم
***
حالا که کار تو شده پر از نیرنگ و ریا
حالا که دل تو شده فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه
نگو فقط تو رو دارم که باورم نمیشه
تو با دل شکستهام انقده جفا نکـــن
تو اگه دوستم نداری اینجوری بد تا نکن
به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه
نگو فقط تو رو دارم که باورم نمـیشه
***
تنگه غروبه خورشید اسیره
میترسم امشب خوابم نگیره
سیاهی شب چشمهاش رو باز کرد
ستاره من تو رو صدا کرد
باز مثل هر شب از دیده پنهون
یه مرد عاشق با چشم گریون
آواز میخونه از پشت دیوار
کی خوابه امشب کی مونده بیدار
چرا شب ما سحر نمیشه
گـل ستاره پرپر نمیشه
تو شهر خورشید یه قصر نوره
راه من و تو همیشه دوره
راه من و تو امشب چه دوره
13. رازقی
رازقی پرپر شد باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
دلم میخواد گریه کنم برای قتلعام گـل
برای مرگ رازقی دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی
وقتیکه قلبها و گـلها شکسته و پرپر شدن
وقتیکه باغچههای عشق سوختن و خاکستر شدن
من و تو از گـل کاغذی باغچهای داشتیم توی خواب
با خشتهای مقوایی خونه میساختیم روی آب
وقتیکه ما تو جشن شب ستاره بارون میشدیم
وقتیکه پشت سنگر سایهها پنهون میشدیم
از نوک بال کفترها خون پریدن میچکید
صدای بیداری عشق رو خواب شب خط میکشید
دلم میخواد گریه کنم برای قتلعام گـل
برای مرگ رازقی دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی
از پشت دیوارهای شهر انگار صدای پا میاد
آوازخون در به در انگار یه همصدا میخواد
ابر سیاه رفتنی خورشید دوباره در میاد
دوباره گـل میده از عاشقها خبر میاد
دلم میخواد گریه کنم برای قتلعام گل
برای مرگ رازقی دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی