شعر در رثاي فروغ فرخ زاد  

به جست‌وجوی تو

بر درگاه کوه می‌گریم

در آستانه‌ی دریا و علف.

به جست‌وجوی تو

در معبر بادها می‌گریم

در چار راه فصول

در چارچوب شکسته‌ی پنجره‌ای

که آسمان ابرآلوده را

قابی کهنه می‌گیرد

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

تا چند

تا چند

ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن

و عشق را

که خواهر مرگ است.

و جاودانگی

رازش را

با تو در میان نهاد.

پس به هیأت گنجی درآمدی:

بایسته و آزانگیز

گنجی از آن دست

که تملک خاک را و دیاران را

از این‌سان

دل‌پذیر کرده است!

نامت سپیده دمی‌ست که بر پیشانی آسمان می‌گذرد

- متبرک باد نام تو!-

و ما همچنان

دوره می‌کنیم

شب را و روز را

هنوز را...